خاطرات ما

پنجره ی عاشق

پنجشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۲، ۰۱:۴۵ ب.ظ
همه ما اول که به دنیا می آییم دلمان پاک است، مثل یک دفتر نقاشی، مثل دیوار تازه گچ خورده، مثل حوض تازه پر شده. همه چیز زیبا و دوست داشتنی و تماشایی است در دلمان. دلمان از آرامش موج می زند. راحت از پنجره دلمان می شود خدا را دید.
خدا را اگر ببینیم از این پنجره، عاشق می شویم. همیشه نگاهش می کنیم. دیگر پنجره دلمان را کدر نمی کنیم. هر روز تمیزش می کنیم که منظره خدا گم نشود، کدر نشود.
اگر چشممان اسیر پنجره شود، اسیر قاب شود، پشت پنجره را اگر نگاه نکنیم. عاشق نمی شویم. هوای تمیزی نمی کنیم. سال ها می گذرد و ما نمی فهمیم که پنجره برای چیست. اصلا چرا باید تمیز باشد. آن قدر پنجره دلمان دست نخورده می ماند که لایه لایه غبار و کدورت رویش را می پوشاند. برای خانه فقط تاریکی می ماند. و ما در تاریکی دیگر نمی فهمیم که اصلا پنجره به چه دردی می خورد.
طلوع خورشید از پنجره
  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۹۲/۰۷/۰۴
  • ۷۱۳ نمایش
  • سالار بهایی

نظرات (۶)

سلام خیلی جالب هست اگه میشه بیشتر هممطلب بگذارید یادتون نره من از وبلاگ شما خوشم اومده.وباز هم به شما میخواهم نظر بدهم چون وبلاگ شما خیلی باحال هست.
پاسخ:
چشم حتما
قدمتون روی چشم هر چی بیشتر نظر بدید من بیشتر خوشحال می شم
به به! خیلی مطلب تکان دهنده ای بود!
سلام خیلی مطلب جالبی هست و خیلی تشبه خوبی بود من وقتی این مطلب رو خوندم جذب شدم تا مطالب دیگر شما رو هم ببینم اما برادر چرا دیگر مطالبی را نگذاشتی من خیلی مشتاقم تا مطالب دیگر وبلاگ شما را ببینم راستی از این بحث ها بگذریم به وبلاگ مبتدی من هم سر بزنید واگر خوب نیست دیگه ببخشید.
سلام. خیلی متن زیبایی بود.
تشبیه خیلی قشنگی تو متن بود که اون رو ملموس تر کرده بود.
ما منتظر مطالب جدیدیم!
بی خیال وبلاگ نویسی شدی؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی